تبلیغات
از نسل سلمان - شهادت گوارای وجودت سردار...
ساخت کد موزیک آنلاین
 
نوشته شده توسط : نرجس قاسم پور «کپی با ذکر منبع موجب خشنودی ماست.»
بسم رب الشهدا
از کجا شروع کنم؟
از کدام واژه ها استفاده کنم؟
دینی بر گردنم داری به وسعت ایـــــــــران...
از ایستادگی مردانه ات رو به روی ابر قدرت های جهان با کمترین امکانات،آن هم در هشت سال پی در پی...
از مقاومتت در برابر ظلم و تهاجم در سال های بعد از جنگ...
از تلاش هایت برای پیشرفت علمی و نظامی...
از فداکاری هایت برای دفاع از حریم اهل بیت...
یا از شهادتت؟؟؟
از کدامش بگویم؟چگونه بگویم؟
حروف آرام وقرار ندارند؛کنار هم نمی نشینند...
انگار خودشان هم میدانند در برابر سردارِ حسینی مَنِشی چون تو خیلی کوچک و ناچیزند...
دنیا دیگر نمی توانست سنگینی بال هایت را تحمل کند...همرزمان شهیدت جایت را در آسمان خالی کرده بودند؛همه ی فرشتگان انتظار رسیدنت را می کشیدند.
وقت رفتن است...خیلی خوشحالی نه؟
همت را دیدی؟باکری را چه؟چمران؟صیاد شیرازی؟هااا؟...
اگر آن ها را دیدی از اوضاع این طرف چیزی به آنها نگو...نگو زیر کفش های پاشنه دار بعضی دختران خونشان پایمال می شود...
نگو بی غیرتی بعضی پسر ها...
فقط بگو....هنوز کسانی هستند که شرمنده اند...بگو هنوز دخترانی پیدا میشود که عفت پیشه میکنند و میراث دار چادر خاکی هستند..
بگو هنوز پسرانی هستند که نگران ارزش ها و اعتقاداتند...
بگو هنوز سید علی را داریم...


سردار با رفتن تو یاران امام خامنه ای کمتر شدند...دیگر کسی نمانده...فقط حاج قاسم است و عده ی اندکی دیگر...
سردار،میگویند ماموریتت تمام شده بود،میگویند،با میل خودت دوباره به نبر با کودک شان نامرد رفتی...عجب دلی داشتی..
از خدا بخواه دلهایمان مثل تو حسینی شود.
شهادت گوارای وجودت سردار...


:: مرتبط با: داعش , بسیج , حضرت زینب(س) , امام حسین(ع) , شهدا , ولایت , حاج حسین همدانی ,
:: برچسب‌ها: حاج حسین همدانی , شهادت حاج حسین همدانی , حاج حسین همدانی و رهبر , امام خامنه ای , نبرد با داعش , سوریه ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 19 مهر 1394 | نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot complaints دوشنبه 27 شهریور 1396 03:31 ق.ظ
Today, I went to the beach with my children. I found a sea
shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She
put the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is completely off topic but
I had to tell someone!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
   
شما افسران جوان جنگ نرم هستید؛و عرصه جنگ نرم،بصیرتی عمارگونه و استقامتی مالک اشتر وار میطلبد؛با تمام وجود خود را برای این عرصه آماده کنید.»امام خامنه ای«